مجموعه ی قلمرو و خار و رز یکی از معروف ترین مجموعه ها اثر سارا جی ماس هستش
همه ی ما حتی اگه کتابش رو نخونده باشیم قطعا اسمش رو شنیدیم.
اینجا من میخوام در مورد نکاتی که توی کتاب خیلی توجه من رو جلب کرد صحبت کنم اول یه معرفی کوتاه نسبت به کتاب انجام میدم ولی بعدش میخوام کتاب رو بررسی کنم.
خب اول از همه داستان با دختری به اسم فیرا شروع میشه فیرا و دو تا خواهرش با پدر علیلشون زندگی میکنن و فیرا برای اینکه از گرسنگی نمیرن به شکار میره و تو یه روز برفی یه گرگ رو شکار میکنه که در واقع یک فی هستش و چند روز بعدش شخصی به اسم تاملین که لرد دربار بهار هستش به دیدن فیرا میاد و اون رو با خودش میبره و این شروع ماجراست.
در واقع ایده ی اولیه ی داستان قلمرو از داستان دیو و دلبر الهام گرفته شده و شما هر چی جلوتر میری بیشتر متوجه این قضیه میشی التبه تفاوت هایی هم با داستان دیو ولی داره،
سرزمین فی ها که priythen نام داره شامل هفت تا قلمرو هستش: دربار بهار، دربار پاییز، دربار زمستان، دربار تابستان، دربار شب، دربار روز، دربار طلوع
قدرت این هفت تا بر کل این سرزمین تاثیر داره و یه دیگ(بهترین توصیفی که میشه براش داشت) جادویی وجود داره که جادوی این سرزمین و هر هفت لرد در اون جریان داره به اسم claudren(امیدوارم درست نوشته باشم).
جی ماس یکی از نقاط قوتی که داره خلق دنیا پردازی قوی اون هستش و به شخصه بنظرم اگه جی ماس روی دنیا پردازی مانور بده به شخصه میتونه خیلی خفن کار کنه و این دنیا پردازی خفن برای مثال در مجموعه ی سریر شیشه ای قابل مشاهده هستش.
من به شخصه دنیا سازی این مجموعه رو دوست داشتم و امیدوارم اگه جی ماس میخواد به نوشتن این مجموعه ادامه بده بیشتر روی دنیا پردازی تمرکز کنه چون به شخصه وقتی داخل داستان ریز میشی میبینی چیزای اسرار آمیز و بی پاسخ زیادی در خصوص این دنیا پردازی هستش،
در خصوص روند داستان، جلد اول تقریبا نصف بیشترش کند گذشت و بیشتر به روزمرگی فیرا در دربار بهار گذشت ولی بعدش داستان وارد اوج شد و خیلی خوب بود و باقی داستان در جلد های بعدی ادامه پیدا کرد، هرچند من انتظار یه نبرد نفس گیرتر و بهتر در جلد سوم داشتم چون از کل کتاب ما هی داریم در مورد یه دشمن بزرگ صحبت میکنیم و در نهایت خیلی خبر خاصی نیست، خوب بود ولی میتونست بهتر باشه،
اما مورد بعدی و خیلی مهم به نظر من
این مجموعه باید از دید سوم شخص یا راوی روایت میشد چرا؟
چون داستان شخصیت های زیادی داره و اینکه من بخوام کل داستان رو از دیدگاه فیرا بخونم و قضاوت کنم اصلا جالب نیست و حتی خیلی جاها به من خواننده قضاوت اشتباه میده و کلا شخصیت فیرا به عنوان شخصیت اصلی خیلی عیب ها و ایرادات داشت که توی بحث شخصیت پردازی بهش اشاره میکنم ولی داستان رو ما داشتیم از یه دیدگاه یه طرفه میخوندیم فیرا اگه با کسی حال میکرد یا ارتباط برقرار میکرد اون شخصیت خیلی خوب و عالی بود ولی اگه از کسی خوشش نمیومد اون شخصیت اصلا شخصیت جالبی نبود و ما در کل داستان داشتیم از بد بودن اون شخصیت میشنیدیم.
بنظرم اگه داستان از دید راوی بود هم داستان حالت حماسی تری به خودش میگرفت و هم ما میتونستیم دید بهتری به شخصیت ها داشته باشیم چون توی این داستان خیلی از شخصیت ها فرصت این رو نداشتن که بد بودن یا خوب بودن خودشون رو یا حتی اشتباهات خودشون رو اصلاح کنن و نویسنده صرفا از اونا گذر کرده بود تا به چیزای دیگه ای برسه!
در حالی که باید به اون شخصیت ها و بقیه چیزا پرداخت میکرد در حالی که از اینا گذشت و رفت سمت روابط عاشقانه ی شخصیت ها من به شخصه خودم اصلا از رومنس بدم نمیاد و یکی از طرفدار های رومنس هستم اما رومنس جی ماس یک سری مشکلات داره که اون رو هم بررسی میکنم.
فعلا اول بریم سر وقت شخصیت پردازی که من خیلی صحبت ها در مورد شخصیت پردازی این مجموعه دارم:
اولین شخصیت که شاید حتی از شخصیت لرد هایبرن هم منفور تر باشه شخصیت تاملین هستش.
تاملین:
لرد قلمرو بهار و کسی که زندگی فیرا رو نجات داد، تاملین فیرا رو نجات داد و به اون و خانواده اش یه زندگی خوب و خفن ارائه داد و اونا رو از فقر و بدبختی نجات داد حتی حاضر شد فیرا رو دوباره به سرزمین انسان ها بفرسته فقط برای اینکه amarahthra( اسم خیلی سختی داره خدایی) به فیرا آسیبی نزنه و خب فیرا خیلی پیروزمندانه میفهمه که ای وای تاملین عاشقمه وای منم عاشقشم برم عشقم رو نجات بدم. و خب بله فیرا رسما تا پای مرگ برای نجات دادن تاملین میره و در نهایت هم چون گردنش میشکنه و میمیره کل لرد های سرزمین به اون بخشی از قدرت هاشون رو اهدا میکنن تا اون رو نجات بدن و بله فیرا الان خیلی قدرتمند شده و عشقش رو هم به دست آورده.
توی جلد اول تاملین یه جنتلمن به تمام معنا هستش و یه شاهزاده ی واقعی، یه شخصیت کاملا سفید ولی وقتی ما وارد جلد دوم میشیم یهو تاملین از یه جنتلمن تبدیل به یه آدم با تفکرات عهد بوق و عتیقه ای میشه!
خب چجوری اصلا؟ اینقدز ناگهانی؟ حتی شخصیت ها هم برای تبدیل شدن به شخصیت منفی نیازمند گذر زمان هستن تا یه چیزی نشون بده اونا چجوری تبدیل به این شرور شدن ولی تاملین خیلی ناگهانی از یه جنتلمن تبدیل به یه عوضی شد!
خب مورد اولی که من توی فن های این مجموعه دیدم
فیرا از pstd رنج میبرد ولی تاملین هیچ اهمیتی بهش نداد! در حالی که این اشتباه هستش اوایل جلد دوم خود فیرا میگه که با تاملین به این توافق رسیدن که در مورد اتفاقات زیر کوه هیچ صحبتی نشه، خب این یعنی چی عزیز من؟ تو و اون یه ترومای مشترک داشتین و باید در موردش حرف بزنین چطور میتونین در مورد چنین موضوع مهمی صحبت نکنین؟ چطور فیرا تونست به راحتی در مورد درد هاش با ریسند صحبت کنه ولی نتونست با تاملین صحبت کنه؟
و تاملین هم شب ها بخاطر اون اتفاقات مدام کابوس میدید تاملین هم همچین حال خوبی نداشته!
پس اینجا هر دو نفر خودشون در رابطه شون کوتاهی کردن و یا به هر دلیلی نخواستن.
مورد بعدی که از تاملین نفرت دارن این هستش که فیرا رو داخل قصر زندانی کرد و بله من اینجا میگم تاملین اشتباه کرد زندانی کردن کار درستی نبود و یه جوری برای این کارش تقاص پس داد انگار زده بود خواهر فیرا رو کشته بود! بله تاملین اشتباه کرده بود و نباید این کار رو میکرد ولی بخاطر محافظت از فیرا بود هرچند بازم با این وجود کارش اشتباه بود.
مورد بعدی که تاملین اشتباه کرد این بود که به حرف لوشن گوش نداد و مدام به حرف ایانته گوش میداد که کل فتنه ها زیر سر اون بود
تاملین باید به کسی که دوستش داشت و دوستش لوشن اعتماد میکرد و اینفدر باخت نمیداد
مورد بعدی که بخاطر از تاملین نفرت دارن اینه که تاملین مادر و خواهر ریسند رو کشت و بالهای اونا رو آتیش زد.
خب این قضیه جای بحث داره چون در این قضیه هم ریسند و هم تاملین قربانی حرص و طمع پدر هاشون بودن که نمیتونستن تحمل کنن که بچه هاشون از خودشون قدرت بیشتری داره. و با این کار خودشون رو نابود کردن ولی نفرت رو برای بچه هاشون باقی گذاشتن، و همینجوری ناگهانی به خونه ی تاملین حمله کرد و خانواده اش رو کشتن! و معلومه که تاملین هم واکنش میده و حمله میکنه
در این قضیه هم ریسند و تاملین قربانی حرص و طمع و خودبزرگ بینی پدر هاشون شدن که منجر به یه دشمنی عمیق شده.
مورد بعدی که بخاطرش به تاملین هیت میدن همکاری با لرد هایبرن هستش که باعث شد نستا و الاین خواهر های فیرا هم گیر بیوفتن و بخاطر کالدرون قدرت های فی ها رو بگیرن.
خب اول از همه تاملین هیچ وقت متحد هایبرن نبود و در واقع داشت جاسوسی میکرد تا هم بتونه دوباره فیرا رو پیدا کنه هم بتونه حرکات جنگ هایبرن رو پیش بینی کنه ولی خب اوضاع طبق انتظارش پیش نرفت و کاری که تاملین کرد در واقع مثل کاری بود که ریسند زیر کوه انجام داد، درسته که در کنار دشمن بودن ولی متحد دشمن نبودن!
در نهایت تاملین مدام از فن ها هیت دریافت میکنه و هیچ وقت فرصت بیان کردن داستان خودش رو نداشته چرا؟
چون شخصیت مورد علاقه ی جی ماس نیست، جی ماس فقط به شخصیت هایی که دوستشون داره اجازه ی بخشیده شدن میده و کارهای وحشتناک شون رو با دلایل احمقانه توجیح میکنه
تاملین اشتباهاتی کرد مثل بقیه ی شخصیت ها ولی لایق این حجم از هیت و نفرت نیست
فیرا میتونه قلمرو تاملین رو به خاک بشونه و تاملین حق نداره حتی عصبانی هم بشه؟
خب این یه ذره واقعا خیلی غیر منطقیه.
تاملین از شخصیت هایی بود که جی ماس دنبال یه ویلن بود و تاملین رو قربانی کرد و حتی بهش فرصت این رو نداد که بخواد داستان خودش رو بیان کنه.
قلمروش رو از دست داد عشق زندگیش رو از دست داد ولی با این وجود ریسند رو نجات داد و برای فیرا آرزوی خوشبختی کرد.
ولی هنوز هم خیلی ها از این شخصیت متنفر هستن.
و من یادمه وقتی داشتم جلد اول رو میخوندم خیلی ها میگفتن از تاملین متنفر میشی ولی من اصلا از این شخصیت متنفر نشدم بلکه بیشتر عاشقش شدم.
ریسند :
خب ریسند کسی که همه داخل این فنددم عاشقش هستن.
لرد قلمرو شب و یکی از قوی ترین لرد ها.
خب ریسند شخصیتیه که من هم دوستش دارم هم یه جاهایی دلم میخواست سرش رو بشکنم.
مورد اولی که جدیدا خیلی توی تیک تاک در مورد ریسند میشنوم این هستش که مرگ کلارا تقصیر ریسند بود خب بیشتر فکر میکنم این هم تقصیر ریسند بود و هم تقصیر فیرا.
یعنی دو جانبه در این قضیه دست داشتن،
مورد بعدی که خیلی توی تیک تاک بهش برخوردم این بود که ریسند بچه های قلمرو زمستان رو کشت
خب این رو هم براش دلیل آوردن که چون مجبور بوده و غیره
و در طی زمانی که ریسند زیر کوه بوده افراد زیادی رو کشته و سلاخی کرده و ذهنشون رو دستکاری کرده
و میدونین چیه؟
ریسند شخصیت بی نقصی نیست اونم اشتباهاتی داشته و کارهایی کرده که ازشون پشیمونه
اما فرقش با تاملین کجاست؟
به ریسند در داستان اجازه میشه که حرف هاش رو بیان کنه و اقرار کنه که داره اشتباه میکنه و ما این رو میبینیم ولی به تاملین این اجازه داده نمیشه.
ریسند با اینکه فیرا جفتش بود به فیرا لباسی داد که رسما فیرا رو شبیه هرزه ی ریسند نشون میداد و هیچکس به این کار ریسند خرده نگرفت ولی اگه تاملین این کار رو کرده بود میشد به پیرهن عثمان.
کارهایی که ریسند کرده کارهای درستی نیستن ولی به ریسند اجازه ی بخشیده شدن داده شد اما به تاملین نه
چون نویسنده نمیخواست و همونطور که بالاتر گفتم.
خب بخوایم بریم جلوتر در جلد آخر فیرا حامله اس و این حاملگی خطرناکه و ممکنه فیرا رو به کشتن بده و ریسند این رو ازش مخفی کرد و واکنش فندوم؟
وای ریسند چقدر نگران فیرا هستش وای چقدر عاشقشه
ولی وقتی تاملین به فیرا گفت داخل قصر بمونه شد عتیقه بازی؟
کاری که تاملین و ریسند با فیرا کردن به یه اندازه بد بود ولی کار ریسند با توجیح بخاطر عشق بخشیده شد ولی هیچکس تاملین رو نمیبخشه و بهش میگن که خودخواه هستش.
در صورتی که کاری که ریسند و تاملین کردن به یه اندازه بد بود و رسما اصلا فکر نکردن که فیرا یه آدمه و نه یه برده!
ولی بله طبق معمول کارهای بد ریسند بخشیده شد ولی کار تاملین بخشیده شد.
یکی ذیگه از شعار هایی که ریسند میده برابری هستش و شعارش این هستش که همه باهم برابر هستن
خب این چجور برابری هستش
فیرا بانوی دربار شب همچنان دستور میگیره، نستا که قدرت مرگ رو داره همچنان دستور میگیره و همه از ریسند میترسن
و برابری فقط تا زمانی وجود داره که ما وارد تاج و تخت نمیشیم. ریسند وقتی کسی در برابرش می ایسته و مخالفت میکنه بهش برمیخوره حالا چه حق با طرف مقابل باشه چه نباشه. خب پس این برابری نیست این بیشتر همون سیستم سلطنتی و ارباب و رجوع هستش پس این برابری نیست.
و اینکه کل داستان ما داریم در مورد اینکه وای ما آزادی میخوایم من میخوام آزاد باشم صحبت میشه ولی دریغ از آزادی، فیرا حق نداره در مورد حاملگیش بدونه و نستا چون یاغیه باید زندانی بشه
خب شخصیت ها فقط دارن همدیگر رو کنترل میکنن.
ریسند و فیرا هر دو به تارکویین خیانت کردن و شی ارزشمند قلمروش رو دزدیدن ولی اگه کس کار دیگه ای این کار رو میکرد باید سرش زده میشد
پس در کل عدالت و برابری که ریسند ازش صحبت میکنه وجود نداره
پس در نتیجه ریسند هم یه شخصیت بی نقص نیست اما هر کاری که میکنه بخشیده میشه حتی اگه بدترین کار ها رو کرده باشه
اون پیوند جفت بودن رو از فیرا پنهان کرد و بخشیده شد
هر کاری کرد بخشیده شد چون به فرصت بیان داده شد یا به هر حال نویسنده با توجیح بخاطر عشق و آزادی و غیره کارهای ریسند رو منطقی جلوه داد و بله ما داریم داستان رو از دید فیرا میخونیم و از دید فیرا ریسند کاملترین شخص جهان هستش.
نتیجه گیری اینکه ریسند یه شخصیت خاکستری هستش نه مطلقا خوبه و نه مطلقا بده ولی جی ماس سعی کرده ریسند رو کلا خوب نشون بده و این کار جالبی نیست.
لوشن:
لوشن هم مثل تاملین بنده خدا هی داره بهش ظلم میشه و مشخصا جی ماس کلا قصد نداره این شخصیت رو ببخشه لوشن عشق زندگیش رو از دست داد، چشمش رو هم از دست داد از خونه اش ترد شد و رسما سرگردان هستش و جفتش که الاین خواهر فیرا هستش حتی نمیخواد اون رو ببینه و کلا همه بر این عقیده هستن که لوشن اصلا به الاین اهمیت نمیده در حالی که بارها در جای جای داستان دیدیم که لوشن مدام نگران الاین بود و نمیخواست دلش رو بشکنه ولی الاین هی ناز میکنه و حتی نمیخواد یه کلمه با این ادم صحبت بکنه و چون الاین نمیخواد لوشن رو ببینه همه چیز باید اونجور باشه که هست و باز اینجا چیزی به اسم برابری در کتاب نداریم
و بحث اینه که در کتاب ها همیشه بله برابری وجود نداره اما شعار نویسنده و شخصیت هاش برابری هستش ولی ما برابری نمیبنییم
لوشن کلی کارهای خوب کرد ولی فیرا هنوز حاضر نیست اون رو ببخشه و حتی جفتش هم بهش اهمیت نمیده و خب این یعنی باز جی ماس با شخصیت لوشن حال نمیکنه و نمیخواد بهش مهلت دیده شدن و نشون دادن خودش رو بده.
ازریل و کاسین :
ارزیل و کاسین خیلی بهشون پرداخت نشده بود هرچند ما توی جلد آخر به کاسین پرداخت داریم ولی اول از همه من دوست داشتم یکم بیشتر در مورد ازریل بفهمم ولی خب اینکه یه جاهایی ازریل فکر میکرد وای خیلی خفنه و به خودش اجازه میداد لوشن رو مسخره کنه و بگه که آره آدم مناسب الاین نیست برام آزاردهنده بود آخه تو اصلا با یه زنی که خودش جفت داره چیکار داری چون ریسند و کاسین با فیرا و نستا هستن تو هم باید حتما با الاین باشی؟ شاید الاین اصلا دلش نخواد با تو هم باشه چرا این حالت اجباری و کنترلی رو داری؟
کلا کل شخصیت ها علاقه ی خاصی به کنترل کردن هم دارن. هرچند جی ماس باید در جلد بعدی که قراره منتشر بشه بیشتر در مورد ازریل به ما بگه و اون موقع من میتونم دقیق تر در موردش صحبت کنم
و اما کاسین، کاسین شخصیت خوبی بود و من دوستش داشتم ولی اینکه اوایل کتاب در جلد چهارم اینقدز خودش رو برای نستا خوار و ذلیل میکرد واقعا جالب نبود مرد یه کم از خودت اعتماد بنفس نشون بده
و اینکه آره کاسین زد یه شهر رو ترکوند ایرادی نداره چون میخواسته محافظت کنه و بازم جی ماس با توجیح محافظت کاسین رو تبرعه کرد ولی اگه لوشن یا تاملین چنین حرکتی میزد میشدن آدم بده ی روزگار.
اریس:
شخصیت اریس خیلی توی مجموعه نبود ولی از شخصیت های مورد علاقه ی من هستش و امیدوارم بیشتر در موردش بخونم و مطمئن هستم که یه لرد عالی میشه و امیدوارم که اریس و لوشن فرصت این رو داشته باشن که رابطه ی برادری شون رو درست کنن
یک سری ها به اریس بخاطر موریگان هیت میدن ولی اریس هیچ وقت قصد آسیب زدن به موریگان رو نداشت و این دو نفر دچار دسیسه ها شدن.
و مجددا بله جی ماس اومده یه بنده خدای دیگه رو الکی مقصر جلوه داده و امیدوارم به اریس هم فرصت داده بشه که در داستان خودش رو نشون بده.
فیرا:
خب و بله فیرا شخصیتی که ما داریم از دید اون داستان رو میخونیم
من یک جاهایی واقعا به فیرا حق میدادم و دلم براش میسوخت ولی این حجم از نابالغی برای من غیر قابل هضم بود و میدونین چیه
فیرا سنی نداشت ولی خیلی ادعای اینکه بالغ هست رو داشت و از اونور حتی ریسند هم که به قول خودش پونصد و خورده ای سالش هم بود اشتباهات مسخره ای داشت بحث این هست که همه ی ما دچار اشتباهاتی میشیم ولی شخصیت قلمرو به طرز عجیبی توهم بالغ بودن رو دارن و خب آخه اگه این همه ادعای این رو دارید که عاقل هستین خب چرا عاقلانه رفتار نمیکنین؟
اینکه فیرا توی سن کم مسئولیت خانواده رو گردن گرفت ولی همه باز ازش انتظار داشتن که آره چرا بیشتر تلاش نمیکنه یا خواهرهاش که دست روی دست گذاشته بودن و کلی ادعا داشتن واقعا من رو ناراحت میکرد،
و خب داستان رفت جلوتر و فیرا برای تاملین جنگید و بعد یهو جلد دوم داستان دگرگون شد! تاملین شد آدم بده و همونطور که گفتم فیرا و تاملین باید باهم صحبت میکردن و این مشکل رو حل میکردن
یکی از اشتباهات فیرا این بود که خب اوکی تو میخوای از تاملین جدا بشی ولی این چه روشی هستش که براش نامه بنویسی و بگی دیگه دنبال من نیا؟
خب هر کسی باشه بهش برمیخوره و اینجوریه که خب یعنی چی، یعنی من اینقدر ارزش نداشتم که تو بیای و حضوری این قضیه رو بهم بگی؟
بعد فیرا خب ماشالا در کل داستان زبون داره شیش متر یعنی زبون نداشت به تاملین بگه من از رز قرمز خوشم نمیاد یا از این لباس عروس خوشم نمیاد؟
خب این یعنی چی اصلا؟
اوکی افسردگی گرفتی یا هر چی ولی خب چطور پیش ریسند تونستی اینا رو بگی پیش تاملین نه
هرچند اینکه ریسند واقعا به فیرا خوندن رو یاد داد من رو خوشحال کرد
چون خواهرهای فیرا بهش یاد نداده بودن و فیرا ازشون نخواسته بود و اون زمان میونه شون شکرآب بود به کل. و این تبعیض بین خواهر ها خیلی آزاردهنده بود و دلخراش اینکه نستا و الاین یه گروه بودن و فیرا تک اتفاده بود یا داخل جلد چهارم که فیرا و الاین باهم بودن و نستا تک افتاده بود هرچند اینا داخل روابط خواهر و برادری زیاد دیده میشه.
مورد بعدی اینکه توی جلد دوم میبینیم که فیرا خیلی به مردم قلمرو بهار اهمیت میده
چطور تونست خودش رو قانع کنه که به اونا آسیب بزنه؟
چون دیگه اونجا زندگی نمیکنه و بانوی دربار شب شده دیگه زندگی مردم دربار بهار اهمیتی نداره؟ واقعا نمیدونم فیرا چجور به این نتیجه رسید، یعنی جون هیچکس اهمیت نداره جز مردم دربار شب؟
بقیه باید بمیرن چون شماها اهداف بزرگ دارین و اصلا نمیخواین برای جون بقیه تلاش کنین؟
و اینکه فیرا هی تو کتاب گله میکرد که وای تاملین بهم دست زد و فلان
خب ببخشید اون تایم مثلا نامزدش بودی و خودت هم دوستش داشتی و بدت هم نمیومدا حالا که دیگه باهم به مشکل برخوردین الان آخ و پیف میکنی؟
بعد اینکه یه چیزی که توی داستان های جی ماس هستش اینه که شخصیت مونث داستان خیلی قوی خیلی بزن بهادر هستش ولی تا شخصیت مرد وارد داستان میشه شخصیت زن کلا یه گربه ای بیش نیست
فیرا قدرت داره ولی انگار هیچ قدرتی نداره، نستا همچنان باید از ریسند دستور بگیره که توی کاخ بمونه یا نمونه یا موریگان مثلا خیلی قدرتمنده ولی همش دست به دامن مرد های دیگه اس.
یا اینکه کل داستان هی فیرا داشت به ما میگفت که وای من بانوی دربار شب هستم
خب مثل یه بانو رفتار کن!
رفتارش شبیه هر چیزی بود یه جز یه بانو
من یک جاهایی دلم به حال فیرا میسوخت
ولی فیرا یه دختریه که قدرت خیلی زیادی داره ولی بیش از حد خامه
و نمیخواد اشتباهات و کارای بدش رو قبول کنه و بر این عقیده هستش که هیچ اشتباهی نکرده و کلا هر کاری کرده درست بوده و کلا فیرا با هر کی حال کنه اون شخصیت. خوبه ولی اگه حال نکنه اون شخصیت اصلا منزجر کننده ترین شخصیت هستش.
موریگان:
حقیقتا من اصلا از موریگان خوشم نمیاد و براش هم د، لیل دارم
موریگان اوایل جلد دوم برام جذاب بود ولی هر چی جلوتر میرفتیم بیشتر از این زن منزجر میشدم
موریگان برای اینکه مثلا با اریس ازدواج نکنه و از زیر سایه ی پدرش بیرون بیاد اومد و با کاسین روی هم ریخت اونم در حالی که میدونست ازریل دوستش داره!
و هیچ وقت عذرخواهی نکرد و هنوزم با ازریل جوری رفتار میکنه که انگار هیچ اتفاقی نداره و رسما رابطه ی بین ارزیل و ریسند و کاسین رو نابود کرد ولی از نظر فیرا هیچ ایرادی نداره این قضیه
موریگان با کل مردای عالم خوابید ولی حتی به خودش زحمت نداد که به ازریل توضیح بده که مرد حسابی من تو رو نمیخوام من از تو خوشم نمیاد یا دوستت دارم ولی عاشقت نیستم و ازریل رو توی آب نمک نگه داشته بعد در عین حال میره با مرد های دیگه میخوابه و از کارهایی که داخل تخت هم انجام میده صحبت میکنه!
خب خیلی ممنون که در مورد تریسامی که داشتی بهمون گفتی.
بعد از اونور فیرا ازش میپرسه خب چرا به ازریل نمیگی و جواب موریگان چیه؟
من از دخترا خوشم میاد!
خانم لزبینه ولی داره با بقیه مردا میخوابه بعد فیرا ازش میپرسه خب چرا با مردا میخوابی؟
جواب موریگان اینه که من هر دو جنس رو دوست دارم
خب موریگان آخری لزبین هستی یا بایسکشوال؟
یعنی چی از هر دو خوشت میاد؟
خب باشه اصلا برو با دخترا هم بریز روی هم ولی چرا ازریل رو توی آب نمک نگه داشتی؟ بعد خانم خیلی هم بهش برمیخوره اگه ازریل یا کاسین برن با کسی
خب زن با خودت چند چندی؟
نمیشه هم خدا هم خرما. و هنوزم معتقده هیچ اشتباهی نکرده و همچنان به آب نمک نگه داشتن ازریل ادامه میگه انگاری ازریل ذخیره اس که اگه خانم جفتش رو پیدا نکرد بیاد با ازریل!
و بعد من نمیدونم کجای این حرکت فمنیستی هستش اینکه مثل یه هر*زه رفتار کنی واقعا فمنیست بودن نیست بیشتر داری زن ها رو خراب میکنی که آره حاضرن برای هر چیزی برن زیر مردا و هرچقدر قدرتمند باشن به مرد ها نیاز دارن
کلا جی ماس مفهوم فمنیست رو نمیفهمه.
الاین:
الاین خب زیاد توی داستان نبود ولی کلا معلوم نیست با خودش چند چنده، یه جاهایی توی کتاب از خودش یه جنم نشون داد ولی کلا سر این رفتارش با لوشن و بلاتکلیفی که داره نمیتونم باهاش کنار بیام و اینکه الاین بیشتر شبیه به یه عروسک خوشگله که باید لباسای خوشگل بپوشه و به گل هاش آب بده.
کلا نمیدونم جی ماس چه برنامه ای برای این شخصیت داره ولی امیدوارم یه شخصیت پیک می و لوس نباشه.
آمرن:
من از این دختر خیلی خوشم میاد هرچند یه جاهایی عین گربه ی وحشی هستش و یه جورایی از بالا به بقیه نگاه میکنه ولی ازش خوشم میاد و بنظرم از عده افراد منطقی هستش و قدرتش خیلی باحاله امیدوارم جی ماس بیشتر در مورد گذشته ی آمرن یا کلا زندگیش بهمون بگه چون به شخصه یکی از شخصیت ها با پتانسیل های خوبه.
نستا:
شخصیتی که من از کتاب اول تا سوم ازش متنفر بودم ولی یه جاهایی که خوب جواب فیرا رو میداد دلم رو خیلی خنک میکرد. نستا کلا خیلی مغرور بود و فکر میکرد وای چه خبره کل دنیا بخاطر این زن به زانو در اومدن و کلا توهم خود بزرگ بینی داشت
و توی جلد چهارم این بلاتکلیفی که داشت و هی در حال مست کردن و سکس کردن با بقیه بود واقعا خیلی آزاردهنده بود
ولی رفتاری که فیرا و بقیه باهاش داشتن خیلی بد بود، فیرا هر چی باشه خواهرته، حالا چون افراد قلمرو شب خانواده ی جدیدت هستن بدین معنا نیست قبلی ها رو بندازی سطل اشغال
بعد همین فیرا که هی از آزادی برای نستا حرف میزد بهش گفت یا کاری که بهت میگیم انجام میدی یا میری به قلمرو انسان ها
این الان چه آزادی هستش؟.
واقعا اینجا خیلی برای نستا ناراحت شدم مخصوصا وقتی بر علیه اش رای دادن و باهاش عین یه شی رفتار کردن انگاری روح و احساس نداره و اونم آدم نیست.
اوایل جلد چهارم خیلی روی مخم بود. کاسین میخواست بهش کمک کنه ولی نستا هی مسخره بازی در میورد
کاسین بهش میخواست یاد بده بجنگه نستا ناز میکرد میگفت من تو اینجا تمرین نمیکنم
یا این سردرگم بودنش در خصوص احساسش نسبت به کاسین
خب اگه عاشقشی یه حرف دیگس
اگه عاشقش نیستی و صرفا فقط داری باهاش سکس میکنی دیگه از اینکه بعد از سکس بغلت نکرده چرا ناراحت میشی؟
خب بابا منطقی باش دیگه. یا فقط سکس یا عشق هم میخوای، پس باید خودت رو مشخص کنی که چی میخوای.
بعدش که داستان جلوتر رفت خیلی بیشتر از نستا خوشم اومد.
اینکه نستا اومد و جریان حاملگی فیرا رو بهش گفت همه بر علیه اش شدن و حق رو به ریسند دادن و خب این بازم همون لا پوشونی کارهای ریسند بود.
و نستا در هم شکست و در آغوش کاسین اعتراف کرد
به تمام اشتباهاتش به تمام غم هاش و تمامی کارهاش اعتراف کرد و قبول کرد که اشتباه کرده و حتی از اینکه پدرش جلوی چشم هاش مرد و نتونست کاری بکنه هم غمگین و پشیمون بود
در این سری کتاب نستا شاید تنها شخصیتی بود که از خودش رشد شخصیتی نشون داد و اشتباهاتش رو پذیرفت و سعی کرد آدم بهتری بشه و من نستا رو به این دلیل خیلی تحسین میکنم و بهش احترام میذارم.
چون پذیرفت و پشت بهانه های مختلف قائم نشد و گفت که آره من مقصر هستم و برای بهتر شدن شرایط تلاش کرد و حتی خواهر و خواهر زاده اش و حتی ریسند رو نجات داذ
با وجود اینکه ریسند میخواست نستا رو بیرون بندازه نستا بهش کمک کرد.
و نستا به معنای واقعی بزرگ شد و من این رشد شخصیتی رو ازش دوست داشتم.
خب این در خصوص شخصیت پردازی بود ولی حالا موضوعات ذیگه ای هم هست که میخوام در موردشون صحبت کنم.
اول از همه درمورد مفهوم عشق در این کتاب:
خب جی ماس رومنس جالبی کلا نمینویسه
جی ماس رومنس رو در سکس میبینه
و خب بله سکس بخشی از رابطه اس ولی کل اون قضیه نیست جی ماس اونقدر روی کشش جنسی شخصیت هاش مانور میده که یه جاهایی داستان از دستش خارج میشه و کلا بیشتر جنبه ی دیگه ای میگیره تا جنبه ی عاشقانه
و اینکه کلا جی ماس عشق رو با کنترل کردن اشتباه گرفته.
و کلا کل شخصیت های زن جی ماس خیلی قوی و خطرناک هستن تا زمانی که شخصیت اصلی مرد وارد میشه و اون شخصیت تبدیل به یه شخقتی سست عنصر میشه که کلا انگار در خصوص مسائل عاشقانه هیچ بلوغی نداره و هیچ عقلی نداره. و کلا شخصیت های جی ماس قوی و قدرتمند هستن ولی در خصوص موراد عاشقانه سست عنصر میشن و حتی کنترل خودشون رو از دست میدن، بله همه ی ما در عشق این چنین میشیم ولی نه به شدتی که این شخصیت ها میشن و جی ماس کلا علاقه ی خاصی به این کلیشه داره. موریگان قدرتمند ولی برای اینکه از شر پدرش راحت بشه باید با یه مرد بخوابه
فیرا قدرتمنده ولی زیر سایه ی ریسند هستش و حتی بیشتر شاید نشان دهنده ی این باشه که برده ی ریسند هستش.
کلا شخصیت های جی ماس هر کاری میکنن پشت عشق قائم میشن و عقیده دارن بخاطر عشق یک سری کارها رو کردن و هیچ وقت بخاطرش عذرخواهی نمیکنن
کلا انگار عذرخواهی در عشق جایی نداره.
در خصوص رستگاری و بدبختی شخصیت ها
یک سری شخصیت ها مثل تاملین و نستا باید تا پای مرگ برن بلکه شاید بخشیده بشن و یک سری ها مثل لوشن اصلا ممکنه بخشیده نشن
در حالی که ریسند بقیه رو کنترل میکرد و دروغ میگفت و در نهایت بخشیده و همه براش اشک ریختن که وای تو چقدر با فکری یا فیرا یه قلمرو رو نابود کرد صرفا بخاطر خصومت شخصی و بخشیده شد
کلا بخشش انگار یه چیزیه که توی این کتاب هرچقدر شخصیتی باشی که کارهای بدتری انجام میدی بیشتر احتمال بخشیده شدنت وجود داره.
چیزی که در جلد سه و نیم و جلد چهار بهش برمیخوریم کانسپت found Family هستش
و خب حلقه ی درونی قلمرو شب خیلی جالب هستن
یه ظاهر جالب و خوب دارن ولی روابط بینشون خیلی تاکسیک هستش
فیرا رو مسخره میکنن و حتی برای خواهر هاش تصمیم میگیرن
بقیه رو قضاوت میکنن و فکر میکنن که از بقیه بالاتر هستن و کاری میکنن که ریسند بخواد همه کس و همه چیز رو کنترل کنه بیشتر شبیه به یه خانواده ی قشنگ و زینتی هستش ولی در باطن کلی روابط تاکسیک وجود داره و حتی موریگان رابطه ی سه تا برادر رو تا پای نابود شدن برد.
و کلا از نظر این حلقه بقیه یک مشت بی مغز هستن و باید مثل اونا باشن و هر کس با اون متفاوت باشه در واقع داره سرپیچی میکنه و شما این رو به طور مستقیم توی کتاب احساس نمیکنین به طور غیر مستقیم احساس میشه.
مورد بعدی کل شخصیت های قلمرو تروما دارن ولی هیچ چیزی ما از درمان شدن نمیبینیم
هیچ روند درمانی در کتاب وجود نداره که ما ببینیم داره شخصیت رشد میکنه به جز جلد چهارم
در جلد های دیگه من چنین چیزی ندیدم و صرفا شخصیت ها عقیده شون این هستش چون یه نفر من رو دوست داره من دیگه الان کل بدبختی هام رو فراموش کردم و حالم خوبه!
عشق درمان هر چیزی نیست و یه سری چیزا باید یه روندی رو طی کنن و حتی اون تروما میتونه به عشق آسیب بزنه
تاملین عاشق فیرا بود ولی بخاطر تروماها و صحبت نکردن ها عشقشون نابود شد.
و مورد بعدی که خیلی اشاره کردم
کلا چیزی به اسم بخشش در این کتاب وجود نداره و صرفا یه ظاهر هستش. اگه نویسنده با این شخصیت حال کنه اون شخصیت بدترین کار رو هم کرده باشه بخشیده میشه ولی اگه یه شخصیت دیگه یه کار کوچیک کرده باشه نویسنده اگه نخواد اون رو نمیبخشه
فیرا و ریسند و موریگان کلی کارهای احمقانه کردن و بخشیده شد
نستا با هزار بدبختی به مرور زمان بخشیده شد
تاملین بخشیده نشد و حتی بهش فرصت دیده شدن هم داده نشد
و لوشن کلا خبری نیست توی آب نمک نگه داشته شده.
و مورد بعدی جی ماس خواسته از کلیشه ی برعکس استفاده کنه و قلمرو شب رو نشان دهنده خوبی بکنه و قلمرو بهار رو نشانه ی بد بودن
خب این خلاقانه نبود در حالی که دشمن کل قلمرو فی ها و انسان ها هایبرن هست و این دشمن کلا انگار تو نیمکت ذخیره نشسته.
دشمن اصلی هایبرن هستش نه تاملین و قلمروش.
مورد بعدی اینه که کل شخصیت های قدرت هایی دارن که اگه استفاده بشه دنیا رو به فنا میده.
فیرا با قدرتش قلمرو بهار رو نابود کرد
ریسند یه شهر رو برای مدت طولانی مخفی نگه داشت و نستا یه شمشیر خدایان ساخت
ولی اینا صرفا برای خواسته های شخصی بود وخیلی هاشون حتی یه درصد قدرت شون رو برای مسائل مهم و سیاسی استفاده نکردن و هی از قدرت بی همتا میگن ولی ما ده درصد این قدرت رو در موقعیت های مهم ندیدیم
و بیشتر این قدرت برای امیال شخصی استفاده شد و اگه این قدرت برای مسائل مهم استفاده میشد داستان جنبه ی هیجانی تری به خودش میگرفت.
موردی که در نوشتار جی ماس هست جی ماس فکر میکنه با بی بند و باری شخصیت هاش میتونه اونا رو فمنیست نشون بده در حالی که این اشتباه هستش
یا زن یا یه مرد نمیتونه هر کاری دلش خواست بکنه و پارتنر یا دوست های اون شخصیت برای گند کاری اون دست بزنن و بگن آره کارت درسته!
خب چیزی که توی داستان من رو خیلی اذیت کرد شخصیت پردازی ضعیف و تک بعدی بود و روابط بین شخصیت ها
و خب شاید بگید من رسما کتاب رو کوبوندم
من چیزایی رو گفتم که باید گفته میشد
هرچند من شاید اگه در سن کمتری این کتاب رو میخوندم این عیب و ایرادات واقعا به چشم من نمیومد و اصلا در مورد این قضایا حرف نمیزدم
من دنیا سازی جی ماس رو دوست دارم حتی روند داستان هم زیبا بود
ولی قلمرو از لحاظ شخصیت پردازی و روابط بین شخصیت ها به شدت ضعیف بود
و این نکاتی که من گفتم توی تیک تاک و سوشال مدیا خیلی درباره اش صحبت نمیشه چون این مجموعه طرفدار هاش نمیتونن تحمل کنن که شما از ریسند بد بگید. یا طرفدار تاملین باشین
و حتی پست هایی که دارن ایرادات قلمرو رو میگن اصلا لایک و ویوی خوبی ندارن.
من اینجا در مورد نکاتی گفتم که بهشون اشاره نشده
وگرنه زیبایی شخصیت ها و زیبایی جهانی که خلق شده و رمز و راز نهفته ی درونش و این سیستم دنیا پردازیش واقعا زیباست
و امیدوارم جی ماس اگه قصد داره ادامه ی این مجموعه رو بنویسه و گسترش بده
شخصیت ها بالغ تر بشن و روی دنیاپردازی خیلی بیشتر تمرکز کنه چون خیلی جا داره و میتونه رسما بترکونه
و سعی کنه جدا رومنس بهتری بنویسه و روابط شخصیت هاش رو بهتر جلوه بده
قلمرو خیلی میتونست بهتر بشه اگه جی ماس اینقدر به روابط عاشقانه بیش از حد گیر نمیداد
چون قلمرو مطلقا عاشقانه نیست اگه عاشقانه بود خب اون موقع ماجرا چیز دیگه ای میبود.
در کل به شخصه من دوست داشتم این مجموعه رو ولی از اونایی نیست که دلم بخواد دوباره بخونمش چون واقعا شخصیت پردازیش اذیتم کرد
حال و هوای مجموعه رو خیلی دوست داشتم چون قلم جی ماس برای من یاد آور دوران چهارده یا پونزده سالگیم هستش و حتی کم سن تر وقتی که بودم
واقعا قلمرو دنیای خوبی داره و دلم میخواد بتونم به دنیا سفر کنم ولی قول نمیدم که یه سری از شخصیت ها رو کتک نزنم!
امتیاز کلی من به این مجموعه 3.5/5 هستش.
شاید بگید با این همه ایرادی که گرفتی چرا این امیتاز رو دادی
راستش خب این ایراد ها کلش بود و همینا بیشتر باعث شد من این امتیاز رو بدم من معمولا سر ایراد های جزئی الکی امتیاز کم نمیکنم
اما به هر حال...
من از این مجموعه لذت بردم ولی دلم نمیخواد دوباره بخونمش
ولی خب بخشی از وجود من
شاید اون نوجوان درون من و حتی شاید خود الان من در بخش هایی از این مجموعه جا موند
در میان جنگل های قلمرو بهار
زیر آسمان قلمرو شب
و در میان امواج قلمرو تابستان...
امیدوارم بتونم قلمرو های دیگه رو هم ببینم:)
نظرات (0)
اولین نظر را برای این مقاله شما ثبت کنید.
برای ارسال نظر، لطفاً وارد شوید یا از دکمه شناور استفاده کنید.